در قابهای تمام قد
نمایش در قابهای تمام قد نوشته سپیده خمسه نژادو به کارگردانی مهدی محمدی تازه ترین فعالیت گروه تئاتر تن ها است که در دومین جشنواره تئاتر ایثار به اجرا در می آید.در این نمایش فاطمه سرلک،امیر مولایی،طناز جلوسی،ندا گلرنگی و حمید رضا رحمتی بازی می کنند سپیده محمدپور نیز به عنوان منشی صحنه و عوامل اجرادر این نمایش همکاری می کند.نمایش در قابهای تمام قد، چهارشنبه پانزدهم مهر ماه در سالن اصلی تالار مولوی ساعت ۱۵:۳۰اجرا خواهد شد.
دومین جشنواره تئاتر ایثار از شنبه یازدهم تا پانزدهم مهر در تهران برگزار می شود.
بررسی مفهوم مقاومت و تاثیر آن بر کنش شخصیتهای نمایشی
در آثار برتولت برشت با تاکید بر نمایشنامه تفنگهای ننه کارار

مقدمه
انسان از بدو تولد با دنياي پيرامون خود كشمكشي حياتي را آغاز مي كند و در اين كشمكش شرط بقاي خود را جستجو مي كند. گاهي دست به حمله ميزند اما در بيشتر مواقع در مقابل تضادها، مقاومت را راه چاره مي داند شايد اينچنين بتوان گفت كه زماني از خود مقاومت نشان مي دهد كه هماهنگي و نظم جهان پيرامونش بهم مي خورد. در دنياي نمايش نيز كه خود در حقيقت انسان و دنياي او را با تمام تضادها و خوب و بد آن ترسيم مي كند، كشمكش انسان با پيرامونش از اهميت بسزايي برخوردار است در تمام طول تاريخ درام نويس سعي بر آن داشته تا از خلال بررسي اين كشمكش هميشگي بتواند قسمتي از مبارزه خود را به انجام رساند.
در ميان درام نويسان تاريخ نمايش گروهي خود بطور مستقيم با جنگ و جنگ طلبي روبرو بوده اند و اين برخورد بر روي آثارشان تاثير گذاشته است برتولت برشت نمايشنامه نويس و كارگردان آلماني از اين دسته به شمار مي رود و در تمامي آثار خود سعي بر آن داشته تا درد انسان را فرياد زند. او در آثارش شخصيت هايي را خلق مي كند كه با تمام توان حركت مي كنند تا بقاي خود و جهان خود را تضمين نمايند.شايد بتوان گفت برشت خود مبارزه ديگري را با همين قصد انجام مي دهد.
اما انتخاب برتولت برشت شايد سوالي را در ذهن خواننده ايجاد كند كه چرا برشت؟
بايد چنين عنوان كرد كه مگر نه اين است كه برشت خود قرباني اين ستيز است . در حقيقت او پديده بعد از جنگ است. او سالها در تبعيد به سر برد و اين كشمكش را با تمام وجود حس كرد اما هيچ گاه عقب نرفت و تمام تلاش خود را كرد كه" به ما بياموزد چگونه زنده بمانيم" ١
در اين تحقيق چهار عنوان مورد بررسي قرار مي گيرد كه عبارتند از؛
1. مفهوم مقاومت و جايگاه آن در زندگي و هنر. 2. برشت پديده بعد از جنگ3 . بررسي كنش شخصيت اصلي نمايشنامه «تفنگهاي ننه كارار » 4. هنر يا سياست؟
نوشته اي از فاطمه سرلك
مقدمه
انسان در زندگي روزمره خود هر روز كارهايي مشابه را تكرار مي كند ، كه گاهي منجر به خستگي و يكنواختي مي شود اما چرا در بيشتر مواقع از تكرار رفتار خود احساس ناراحتي ندارد ؟ شايد به نوعي جواب اين مسئله در اصلي به نام بداهه سازي نهفته باشد .
با كمي دقت در اعمال روزانه خود به راحتي اين نكته قابل ديدن است كه هر كدام از ما امور روزانه خود را با كمي تغيير نسبت به روز قبل انجام مي دهيم حتي اگر در ساختمان كلي شبيه به هم باشند . اينجاست كه هر فرد به شيوه خاص خود در بطن اعمالش دست به تغيير مي زند و شايد بداهه سازي مي كند. نتيجه اين عمل، پويايي در زندگي و فرار از روزمرگي است .
با اين توضيحات اين نكته روشن است كه اساساً در تمام لحظاتِ زندگي در حال بداهه سازي هستيم. مي توان چنين گفت كه بداهه سازي جزء جدا نشدني از انسان و زندگي اوست. از طرفي مسئله اي كه در اينجا با آن سر و كار داريم يعني تئاتر، بازتاب زندگي است و نقطه مشترك زندگي و تئاتر چيزي نيست به جزء انسان با تمام پيچيدگي اش. بداهه سازي اصل مهمي است كه همواره تئاتر براي پويايي و نفس كشيدن به آن محتاج است و امري است جدايي ناپذير از تئاتر.
بداهه سازي در تئاتر دامنه بسيار گسترده اي دارد كه بطور كلي مي توان به نمونه هايي از كاربرد هاي آن اشاره كرد. مانند بداهه سازي براي نوشتن متني گروهي ، بداهه سازي فردي در مقابل تماشاگران به صورت قطعات تك نفره كمدي، بداهه سازي هايي كه با تماشاگران انجام مي شود و منجر به خلق موقعيتي نمايشي مي شود و ... اما موضوعي كه در اين نوشته مورد بررسي قرار مي گيرد يكي از كاربردهاي متداول بداهه سازي در تئاتر است كه شايد ابزار مهمي در خدمت كارگردان و بازيگر در جهت غنا بخشيدن به شخصيت و موقعيت نمايشي باشد. بسياري از گروههاي نمايشي براي هر چه بهتر رسيدن به موقعيتهاي درون متن نمايش( نمايشنامه ) و روشن تر شدن تمام ابعاد شخصيت هاي نمايش از بداهه سازي بر روي موقعيتهاي متني استفاده مي كنند كه در ادامه بر روي اين مطلب تاكيد خواهيم داشت .
هرگز از مرگ نهراسيدم
اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود.
هراس من-باري-همه از مردن در سرزميني ست
كه مزد گوركن
از بهاي آزادي آدمي
افزون باشد...
احمد شاملو(ديماه ۱۳۴۱)
رجی زیر ابرای سیاه گیر افتاده باشم ،تلاشم به جایی ختم نمیشه
خیلی راحت بگم دلم نمی خواد چیزی بگه یا شایدم چیزی برای نوشتن نباشه یا چیزی برای گفتن نداره که بگه.به هر حال خواستم یه درد دل ساده کنم همین .
به عقب که بر می گردم می بینم هر وقتبه خودم فکر کردم ،همون موقع چیزی برای گفتن داشتم که بگم یه لحظه صبر کنید...
دقت کردید انگار خیلی چیزا گفتم...
دستان پدر
هر كدام از انگشتان به مانند سربازي است كه مي جنگد و يادش مي رود كه تركش صورتش را زخمي كرده.
دود حاصلِ از انفجار روغن در موتورِ همدم جاده هاي پر پيچ و خمِ ايران عزيزش انگشتاني سياه پوست برايش ساخته تا شايد شهريه دانشگاه را با پولهاي سياه ولي پر ارزش براي پسرش بفرستد.
استخوانها از زير پوست خودنمايي مي كند و شايد در سرماي جاده، بيرون بيايند و كمكي به پوست يخ زده اش كنند تا فرمان را در پيچ هفتم بچرخاند .
حالا ديگر پوستي پوشيده از مويِ دوران جواني را ندارد و پوست در بيرنگي فرو رفته تا شايد رنگي خوب براي خانواده اش هديه ببرد.
سنگی در دستم
کلاغی بر بالای سرم
بزنم؟!... می میرد
نزنننننننننممممممممم...آخ
و نشست
سنگ در لرزش انگشتانم آب شد
تو درست مي گي يا من...؟
اصلاً اين درسته يا اون...؟
ببينم كي به كيه؟
اصلاً كي ميتونه درست و غلط رو تشخيص بده...؟
مرز كجاست ؟
به آينه نگاه مي كنم
اين من ... درسته ... يا...؟
مرزي نيست ... بايد از خودم شروع كنم ...تا درست درست باشه و غلط خط بخوره
نمایشنامه « واینجوری بود که مُردم... » نوشته : اکبر حسنی با کارگردانیِ مهدی محمدی در سومین همایش نمایشنامه خوانی « بیان » در استان مرکزی خوانده شد . در این اجرا فاطمه سرلک، ندا گلرنگی، راحیل سرهنگی و حمید رضا رحمتی ایفای نقش کردند. فرسام دالایی نیز اجرای نور و موسیقی را برعهده داشت. در پایان همایش پس از داوری نمایشنامه های شرکت کننده از سراسر استان،گروه نمایش « و اینجوری بود که مُردم...» دو جایزه کارگردانی دوم( مهدی محمدی ) و بازیگری اول زن ( فاطمه سرلک ) را از آن خود کرد.
سومین همایش استانی نمایشنامه خوانی « بیان » در روزهای ۲۷ و ۲۸ خرداد ماه در شهر اراک توسط حوزه هنری استان مرکزی برگزار شد.
تا حالا شده ندونی توی چه زمان و مکانی داری زندگی می کنی ؟ توی همین لحظات که دیگه نه می تونی بخونی نه بنویسی و انگار توی خلاء داری راه می ری. یا اینکه عقربه های زمان دیگه حرکت نمی کنن . بعد از این اتفاقاتی که هر روز دارم کنارم می بینم . توی این دنیای پیچ در پیچ پر از هیچ دیگه جایی برای به روز شدن نمی مونه دوست عزیز. خدا کنه خودم رو پیدا کنم وگرنه برای تمام لحظات گم می شم